مرتضى مطهري

516

يادداشتهاى استاد مطهرى ( فارسي )

هر چه رنگ تعلق پذيرد مىنمايد ، تعلق خاطر به « ماه رخسارى كه دل از همه غمها به مهر او شاد است » را اثبات مىكند و بلكه همه آن تعلقهاى منفى براى اين تعلق اثباتى است . حافظ مىگويد : فاش مىگويم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم نيست بر لوح دلم جز الف قامت يار چكنم حرف دگر ياد نداد استادم و هم او مىگويد : گلعذارى ز گلستان جهان ما را بس زين چمن سايه آن سرو روان ما را بس . . . از در خويش خدا را به بهشتم مفرست كه سر كوى تو از كون و مكان ما را بس جواب اين است : ذات احديت با همه چيز ديگر كه آگاهى به او و عشق به او و تعلق به او موجب غفلت از خود و نفى خودآگاهى و موجب عدم درك ارزشهاى انسانى و عدم احساس آنها و عدم احترام به آنها مىشود و هم موجب ركود و توقف و انجماد مىشود فرق دارد . ياد او ياد خود است ، توجه به او موجب درك بيشتر ارزشهاى انسانى است ، بستگى به او توقف و ركود و انجماد نيست و موجب تبديل انسان از « شدن » به « بودن » نيست ، برعكس موجب تبديل از « بودن » به « شدن » است ( * ( الا الى الله تصير الامور ) ) * ، چرا ؟ براى اينكه اين مطلب دريافت شود لازم است يك نكته عميق فلسفى درك گردد و آن اين است كه رابطه شىء با غايت فطرى و طبيعى خود رابطه با يك بيگانه و ناخود نيست ( 1 ) . غايت ، متمم و مكمل وجود شىء است ، آن هم به مفهوم فلسفى يعنى ذوالغاية و غايت مجموعاً يك واقعيت را تشكيل مىدهد و حركت شىء به سوى غايت طبيعى خود حركت از خود به سوى ناخود نيست ، حركت از

--> ( 1 ) . رجوع شود به نمره 39 ، سخن علماى قديم هند به نقل ابوريحان .